گفتگو با موسی فرهنگ سفیر ایران در تانزانیا

- میزان تبادلات در حوزه مذهبی و دینی میان ایران و کشورهای آفریقایی با توجه به اشتراکاتشان.
اسلام خیلی زود وارد آفریقا شد، ما در آفریقا یاران و صحابه زیادی را چه در دوران رسول اکرم و چه در دوران خلفا داریم. یکی از نکات مهمی که به برقراری این ارتباط مذهبی با تشیع کمک کرده، وجود مذهب مالکی در آفریقا است که به لحاظ دینی و چارچوب هایی که دارند خیلی به مذهب تشیع نزدیک هستند. به طور مثال با دست باز نماز می خوانند، نسبت به اهل بیت احترام زیادی قائل اند و شاید بارزترین نمود این جریان، دانشگاه الازهر مصر است که اساساً از نام حضرت زهرا (س) گرفته شده است.
در کنار مذهب مالکی موضوع گرایش به مذهب تصوف باعث شده است که پیروان این طریقت ها نسبت به ما تا حدود زیادی دیدگاه مثبت و روشنی داشته باشند. خیلی از مردم آفریقا علاوه بر این صفات و ویژگی هایی که عرض کردم نسبت به حضرت امام و رهبری علاقه خاصی دارند و این مشترکات همه منجر به این خواهد شد که در صورت بهره برداری مناسب از این فرصت، روابط خوبی را با کشورهای آفریقایی داشته باشیم.
دور بودن کشورهای آفریقایی از کانون دعواهای شیعه و سنی باعث شده این کشورها در چند دهه گذشته، آن حساسیتی را که در میان بعضا کشورهای سنی یا عربی نسبت به ایران و تشیع وجود دارد، نداشته باشند. نگاه مردم مصر، تونس، الجزایر و امثال این کشورها نسبت به ایران به هیچ وجه بد نیست و خیلی از این کشورها و مردم آنها همچنان خلیج فارس را با نام درست آن مخاطب قرار می دهند و کاری با دعواهای سنی، شیعه و عرب و عجم ندارند و سعی می کنند دید مستقلی داشته باشند.
ظلم حکام دیکتاتور در طی سالیان دراز در آفریقا نسبت به مردم مظلوم کشورهای این قاره و دین ستیزی آنها باعث شده است که مردم مسلمان این قاره ناخودآگاه در بعد مذهبی، یا نگاهشان به الازهر مصر باشد و یا با دید عربستان سعودی نسبت به مذهب نگاه کنند. در همین چارچوب بود که نگاه اخوانی که در این منطقه به عنوان جذب کننده به سمت گروه های مختلف بود خیلی نفوذ پیدا کرد و از آن جریان آرام اخوانی و بی خطر تبدیل به یک جریان تند و افراطی شد که نتیجه عملکردش را در برخی کشورها می بینید.
شاهد هستیم امروز گروه های افراط گرایی که منشأ و خواستگاه فکری آنها عربستان و برخی کشورهای حوزه خلیج فارس است ولی بیشترین نیروی مبارز را از کشورهای فقیر و ضعیف آفریقایی تامین می کنند. متاسفانه در کشورهای غیراسلامی آفریقایی هم این گروه های تروریستی با اسامی دیگری همچون بوکوحرام و الشباب فعالیت کرده و هر روز هم با اسامی متنوعی در کشورهای آفریقایی و غیر آن ظهور می کنند و در این زمینه همچون منطقه ما این مسئله رشد قارچ گونه ای داشته است. امروز یکی از دغدغه های بزرگ کشورهای آفریقایی، گرایش جوانان به گروه های افراط گرای تروریست است که دلیل آن هم سرخوردگی شدید آنها از سردمداران خود و یا قرار گرفتن تحت تاثیر وعده و وعیدهای چشمگیر مالی گروههای تروریستی است.
بیداری اسلامی که در کشورهای مختلف اسلامی در نقاط مختلف پدید آمد متأسفانه با غفلت برخی از حکام کشورهای اسلامی به ضرر کشورهای اسلامی تمام شد. امروز بسیاری از مردم کشورهای حوزه شمال آفریقا می گویند مصر یا لیبی پیش از بیداری اسلامی و پس از آن تقریبا وضعیت مشابهی دارند و همچنان گرفتار بسیاری از مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند.
- از دیرباز روابط خوبی میان ایرانی ها و زنگبار برقرار بوده است.
بر اساس اسناد متقن تاریخی، در قرن دهم میلادی یکی از شاهزادگان ایرانی که از اهالی شیراز بوده و گویا مادرش آفریقایی تبار بوده است به تانزانیا می رود و در سواحل زنگبار با کشتی های متعددی که همراه خود آورده بوده پهلو می گیرد.
گروهی که به سرپرستی آن شاهزاده ایرانی به تانزانیا رفته بودند به علت تسلط بر امور کشاورزی و بازرگانی توانستند ظرف مدت کوتاهی آن منطقه را تحت کنترل خود درآورند و به مدت ۵ قرن جایگاه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بالایی را در آن منطقه از آن خود سازند، یعنی تا قرن ۱۵ میلادی که این مدت به دوران امپراطوری شیرازی ها شهرت یافته است.
آنچه که این دوره را در تاریخ تانزانیا تثبیت کرده وجود سه نکته اساسی است. اولین نکته اینکه نگاه فرهنگی ایرانی های حاضر در آن مقطع نسبت به مردم تانزانیا و زنگبار نگاهی مردم دوست و محبت آمیز بوده است. نکته دوم ارائه شیوه های نوین تجاری و کشاورزی و نکته آخر و مهمترین آن که باعث شده تا به امروز هر ایرانی در آن کشور با افتخار از آن یاد کند و بگوید که من ایرانی هستم این بوده است که دست ایرانی ها به برده داری در آن کشور آغشته نشده و این مایه افتخار و مباهات ایرانیان است.
در قرن پانزدهم میلادی «واسکو دوگاما» ی پرتغالی با حمله به زنگبار توانست با استفاده از سلاح های آتشین و توپهای جنگی که ایرانیان فاقد آن بودند، منطقه را تحت سلطه خود درآورده و ۱۰۰ سال آنجا را به عنوان منطقه نفوذ و حاکمیت خود را درآورند که این مسئله تا قرن شانزدهم ادامه پیدا کرد.
از دیگر اقوامی که در تانزانیا حکومت داشتند عمانی ها بودند، اینها با ایرانی ها و یا همان شیرازی هایی که در تانزانیا بودند دست به دست هم دادند و پرتغالی ها را بیرون کردند و حتی پایتخت عمان برای مدتی به این منطقه منتقل شد.
از قرن هجدهم بود که آلمانی ها وارد تانزانیا شدند و رفتار بسیار وحشیانه ای نسبت به مردم تانزانیا روا داشتند به نحوی که آوردن نام آلمان در تانزانیا همان حسی را به مردم آن کشور می دهد که آوردن نام مغول در ایران.
پس از آلمان ها، انگلیسی ها به مدت حدود ۱۵۰ سال این منطقه را تحت سلطه خود درآوردند تا اینکه نهابتا در سال ۱۹۶۲ کشور تانگانیکا و در سال ۱۹۶۴ کشور زنگبار به استقلال رسیدند و البته بر اثر یک طراحی پیچیده، زنگبار اسلامی با همه تأثیرگذاری ای که در طول تاریخ داشته در «تانگانیکا» ادغام و از درون آن کشور تانزانیای امروز تشکیل می شود.
از لحاظ دینی و مذهبی هم به طور کلی در قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی چند خاندان بزرگ ایرانی در تانزانیا حضور پیدا کردند از جمله مرعشی ها و شوشتری ها که همچنان آثار به جا مانده از آن خاندان های بزرگ ایرانی در نقاط مختلف تانزانیا دیده می شود و یاد و خاطره آنها را مردم تانزانیا زنده نگه می دارند اما به دلایل مختلف از جمله پیر شدن و یا فوت شدن بزرگان خاندان های مذکور، فرزندان آنها یا چندان رغبتی به ادامه فعالیت های نسل پیش از خود نداشته اند و یا به مرور غرق در زندگی شده و مسیر خاندان های خود را که در قالب حسینیه ها، مساجد و دیگر آثار به جا مانده از آنها در تانزانیا بود را دنبال نکردند.
به جرات می توان گفت زمانی که یک ایرانی وارد تانزانیا و یا زنگبار می شود به هیچ وجه احساس غربت نمی کند چرا که معماری ایرانی و آثار ایرانی در آنجا دیده میشود. در حال حاضر آثار و بناهای ایرانی_ اسلامی بسیاری در این متطقه وجود دارد.
متاسفانه بنا به دلایل مختلف تعداد شیعیان در این منطقه کاهش پیدا کرده و درصد بسیار اندکی امروز به مذهب تشیع گرایش دارند. امروز در این کشور شاهدیم که منع تبلیغ دین وجود ندارد و هر کس آزادانه می تواند دین خود را داشته و تبلیغ کند و همین آزادی عمل برای مسیحی ها، هندوها، سنی ها و شیعیان در انجام مناسبک مذهبی خودشان باعث شده که هر گروهی بدون احساس خطر به کار خودش ادامه بدهد.
یک ابهام تاریخی در تانزانیا وجود دارد که می گوید ۳۰ سال است که سرشماری صورت نگرفته است اما بر اساس آمار، شواهد و قرائن موجود تلقی ما این است که حدود ۶۰ درصد مسلمان وجود دارد. شما در ماه مبارک رمضان این مسئله را به خوبی حس می کنید که نیمی از جمعیت شهرهای مختلف تانزانیا به هنگام نماز مغرب به سمت مساجد و یا مراسم های افطاری راهی می شوند اما اسلام در این کشور ظهور و بروز چندانی ندارد.
مردم تانزانیا به دلیل قانون دینی موجود در آن کشور و فرهنگ خاصی که به لحاظ مذهبی از آن برخوردارند هر کدام بدنبال حفظ اقلیت مذهبی خود هستند و کاری به دین و مذاهب دیگر ندارند.
زمانی که یک ایرانی وارد تانزانیا و یا زنگبار می شود به هیچ وجه احساس غربت نمی کند چرا که معماری ایرانی و آثار ایرانی در آنجا دیده میشود
امروز ۲ گروه عمده شیعه در این کشور وجود دارد. گروه اول «خوجه ها» هستند که اصالتا هندی بوده و به شکلی بسیار سازماندهی شده، هویت شیعی خود را در طول ده ها سال حفظ کرده اند. یکی از ویژگی های برجسته «خوجه ها» این است که به همان اندازه که از سیاست دور هستند به اقتصاد و تجارت نزدیک هستند و وضع اقتصادی بسیار خوبی دارند و اغلب آنها تاجر هستند.
«خوجه ها» نسبت به اسلام و تشیع ارادت ویژه ای دارند و همینطور نسبت به انقلاب اسلامی ایران گرایش مثبتی دارند. جمعیت «خوجه ها» حدود ۲۰ الی ۲۵ هزار نفر تخمین زده میشود.
دسته دوم شیعیان بومی تانزانیایی هستند. این دسته به لحاظ جمعیت از دو دسته دیگر قطعا بیشتر هستند اما به لحاظ تاثیرگذاری بعد از خوجه ها قرار می گیرند چرا که همانطور که گفتم «خوجه ها» صاحب ثروت و مال فراوانی هستند که این می تواند در پیشبرد اهدافی که دارند آنها را کمک کنند.
بعد از این دو گروه، شیعیان لبنانی را داریم که البته آنها محدود هستند اما اصالت ملی و مذهبی خودشان را که شامل حجاب لبنانی، غذای لبنانی و پوشش لبنانی باشد را حفظ کرده اند.
دسته آخر شیعیان پاکستانی هستند که به عنوان گروهی پرشور در تانزانیا به حساب می آیند. اینها افراد عادی جامعه هستند اما مجامع مذهبی این دسته هم بسیار فعال است و به امور فرهنگی و مذهبی می پردازند.
منبع خبر: خبرگزاری مهر